Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 37 (2770 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
im Wege U جلوی راه
hinderlich U جلوی راه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Vorderer Zugteil U قسمت جلوی قطار [قطار در راه جدا می شود]
Meine Eltern haben uns davon abgehalten, zu viel fernzusehen. U پدر و مادرم جلوی ما را از نگاه کردن بیش از حد تلویزیون گرفتند.
die vordere [hintere] Ansicht des Gebäudes U نمای جلوی [پشت] ساختمان
[Feind] erledigen U [دشمن را ] خفه کردن [جلوی دماغ و دهن را گرفتن]
Streikposten aufstellen U خط اعتصاب تشکیل دادن و جلوی سایرین ایستادن
Setzen Sie mich vor dem Bahnhof ab! U من را جلوی ایستگاه راه آهن پیاده کنید!
den Bus anhalten U جلوی اتوبوس را گرفتن
etwas [Akkusativ] verstopfen U جلوی جریان [ریزش] چیزی را گرفتن
etwas [Akkusativ] obstruieren U جلوی جریان چیزی را گرفتن [پزشکی]
Jemandem [etwas] in die Quere kommen U جلوی راه کسی [چیزی] را گرفتن
Schnauze {f} [Vorderteil] U قسمت جلوی هواپیما یا خودرو
sich in den Weg stellen U جلوی راه را گرفتن
Jemanden aussperren U [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
etwas im Keim ersticken U از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
Nichts kann mich daran hindern. U هیچی نمیتونه جلوی منو بگیره.
Nichts kann mich davon abhalten. U هیچی نمیتونه جلوی منو بگیره.
Bug {m} U قسمت جلوی کشتی یا هواپیما
Back {f} U قسمت جلوی عرشه کشتی
Abtreter {m} U کفش پاک کن [جلوی در منزل]
Fenstergitter {n} U نرده آهنین جلوی پنجره
Focksegel {n} U بادبان دکل جلوی کشتی
Fensterladen {m} U نرده چوبی جلوی پنجره
den Verkehr aufhalten U جلوی رفت و آمد را گرفتن
Freitreppe {f} U پلکان جلوی عمارت
Fensterbank {f} U سکوی جلوی پنجره
Badematte {f} U پادری جلوی حمام
Fensterbrett {n} U تخته جلوی پنجره
Jemandem trotzen U جلوی پای کسی ایستادن
Jemandem die Stirn bieten U جلوی پای کسی ایستادن
sich Jemandem [etwas] widersetzen U جلوی پای کسی ایستادن
den Ball wegklatschen [Torhüter] U با ضربه سخت جلوی توپ را گرفتن [دربازه بان]
vor Jemands Augen <adv.> U جلوی چشم کسی
vor meinen Augen U جلوی چشمهایم
loslegen U حرف بدون جلوی خود را گرفتن زدن [اصطلاح روزمره]
Geh mir aus den Augen! <idiom> U از جلوی چشمم دور شو!
Partial phrase not found.
Recent search history Forum search
1این موضوع دست و پایم را بسته است. (جلوی کارم را گرفته...)
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com